کبوترانه
خون خون آب پاش، پر از خون توست باغچه ها، پر از گل همیشه بهار شده اند حتی برف هم نمی تواند گلبرگ های گل سرخ پرپر شده را بپوشاند باد، کار خودش را کرده است
یک لحظه قبل، تشنگی و غم مدام شد یک لحظه قبل غصه عالم شروع شد یک لحظه قبل قصه عالم تمام شد...
فرسنگ ها راه است بین حق و باطل دریا دلی صاحب نظر همواره می گفت: از جذر و مد بی زارم و از ماه غافل در جستجوی باغ گل های بهاری چون قاصدک آواره ام منزل به منزل دنیا! تقلا میکنی بیهوده بسیار چون ماهی افتاده در چنگال ساحل تقدیر ما "تنها" رقم خورده است انگار خوش رنگ و بو و تلخ همچون دانه ی هل
شاید از این پس غصه دامنگیر باشد دردی که جا خوش کرده بین کتف هایت شاید نشان از لحظه ای دلگیر باشد شکّ گلو گیری که صیقل خورده ، ای کاش شاید نَشاید های بی تـفسیر باشد شاید اگر در حال صیادی نباشی چرخیدن گرداب بی تاثیر باشد امّید ، مثل باغ گل های بهاری است تردید، شاید دوره گردی پیر باشد پینه سرما زده ی مرده نبودیم تلخ ترین حادثه از جانب ما بود تلخ تر از تیزی بر گرده نبودیم با جگر سوخته فریاد کشیدیم سنگ تر از آجر نم خورده نبودیم از گذر نیمه باز عمر گذشتیم گریه نکردیم دل آزرده نبودیم باز به آدینه افسوس رسیدیم کاش که محکوم سیه چرده نبودیم فروردین ۹۰
| Design By : Night Melody |


